الشيخ عباس القمي

235

يازده رساله ( فارسى )

شب را در مزيديّه نزد بعضى از سادات بيتوته فرمودند ، وقت سحر ، نافلهء شب را به‌جا آورده و منتظر طلوع فجر بودند كه ناگاه ، داخل شد بر او جناب صاحب الأمر - صلوات اللَّه عليه - به هيئت سيّدى كه معروف بوده در نزد مرحوم سيد از اهل القريه ، پس بعد از سلام و نشستن فرمودند : يا مولانا ! ديروز ميهمان اهل قريهء حمزه شدى و او را زيارت نكردى ، گفت آرى ، فرمود : چرا ؟ عرض كرد ؛ زيرا كه زيارت نمىكنم كسى را كه نمىشناسم و حمزه پسر حضرت موسى عليه السلام مدفون است در رى ، پس آن جناب فرمودند : رُبَّ مَشْهُورٍ لا اصلَ لَهُ بسا چيزها كه شهرت كرده و اصلى ندارند و اين قبر حمزه پسر حضرت موسى كاظم عليه السلام نيست هر چند چنين مشهور شده بلكه او قبر ابو يعلى حمزة بن قاسم علوى عباسى است ، يكى از علماى اجازه و اهل حديث و او را اهل رجال ذكر كرده‌اند « 1 » و او را ثنا كرده‌اند به علم و ورع و بعد از آن سيد برخاست و برفت تا آخر حكايت كه در نجم الثاقب است . « 2 » و مثل ابى حمزه امير على بن حمزة بن موسى الكاظم عليه السلام كه قبر شريفش در شيراز خارج باب اصطخر است چنان‌چه در عمدة الطالب « 3 » و غيره ذكر شده . و مثل سيّدهء جليلهء معظّمه ، فاطمه دختر امام موسى ، مدفونه به قم ، « 4 » در نهايت جلالت و علوّ مقام است و در سنهء دويست و يك - كه پس از يك سال بود كه جناب امام رضا عليه السلام از مدينه به امر مأمون به مرو تشريف برده بودند - آن مخدّره به شوق ملاقات برادر نيز از مدينه بيرون به طلب آن حضرت و تشريف آورد تا ساوه ، همين كه آن‌جا رسيد ، مريضه شد پرسيد كه : تا قم چند است ؟ گفتند ده فرسخ است ، پس خادم خود را فرمود كه مرا به قم ببر ، همين كه خبر رسيد به اشعريين از آل سعد ،

--> ( 1 ) ( . نسخهء كتابخانهء مسجد اعظم : + / در كتب خود . ) ( 2 ) ( . ) نجم الثاقب ( ( ط جمكران ) ، ص 499 و 500 . ) ( 3 ) ( . ) عمدة الطالب ( ، ص 145 . ) ( 4 ) ( . نسخهء كتابخانهء مسجد اعظم : + / كه . )